محیط شناسی روابط فرهنگی

ریشه مشابهت ایدئولوژیک ایران و روسیه

جمعه ۱۴۰۲/۱۲/۰۴
نویسنده:

روسیه و ایران به دلیل سیاست سنتی خود چه در داخل و چه در خارج از کشور به خوبی شناخته شده است. با وجود این، هنوز سوالاتی در مورد چگونگی نگهداری و حفظ این چشم اندازها در طول زمان باقی می‌ماند. به نظر می‌رسد که عوامل اجتماعی عمیقاً ریشه‌دار مسئول…

روسیه و ایران به دلیل سیاست سنتی خود چه در داخل و چه در خارج از کشور به خوبی شناخته شده است. با وجود این، هنوز سوالاتی در مورد چگونگی نگهداری و حفظ این چشم اندازها در طول زمان باقی می‌ماند. به نظر می‌رسد که عوامل اجتماعی عمیقاً ریشه‌دار مسئول این واقعیت هستند.

به نظر می‌رسد بسیاری از آنچه که مدت هاست به عنوان ارزش‌های غربی یا اروپایی تلقی می شد مورد حمله قرار گرفته است. جنگ علیه اوکراین شبیه یک درگیری است که حول محور امنیت و قلمرو متمرکز است، اما اگر عمیق‌تر به آن نگاه کنیم، بعید نیست که بسیاری از درگیری‌ها ایدئولوژیک باشند. در دوره مدرن و من این مدرنیته را زمانی می‌دانم که جمعیت‌های نسبتاً تحصیل کرده و کم و بیش باسواد داشتیم، ایدئولوژی در درگیری‌های سرزمینی نقش داشته است. احتمالاً آنها را نیز تشدید می‌کند. یک قلمرو کاربرد محدودی دارد، اما ایدئولوژی، اگر به طور جدی باور شود، جهانی و نامحدود است. در طول سی سال گذشته، ایدئولوژی در روسیه یا غرب نقش چندانی در ظاهر نداشته است.

اما اکنون به نظر می‌رسد ایدئولوژی، مدت ها نهفته، دوباره در خط مقدم سیاست ظاهر می‌شود. روسیه به تازگی یک دوره تحصیلی اجباری را معرفی کرده است که به سختی می‌توان آن را جز هدف ایدئولوژیک دانست، و ایران جنگ روسیه و اوکراین را چیزی می‌بیند که ظهور  امام دوازدهم، مهدی را تسریع می کند. مهدویت از دیرباز یک ایدئولوژی مهم در سپاه پاسداران ایران بوده است. در این مقاله روسیه را با ایران مقایسه می‌کنم، جامعه‌ای که احتمالاً از سال 1979 در حال توسعه یک دوره طولانی ایدئولوژیک بوده است و از برخی جهات ساختارهایی شبیه به روسیه دارد. دوره جدید آکادمیک روسیه با عنوان "مبانی دولت روسیه" و نوعی دوره آموزشی ارزشی و گرایشی در مورد تاریخ و سیاست روسیه است.

این دوره، تا حدی، بر اساس اوکازی یا اعلامیه های ریاست جمهوری است. این واقعیت که آنها دلیل وجود این دوره هستند احتمالاً چیزی در مورد اهمیت ایدئولوژی در جامعه روسیه و همانطور که بعداً بحث خواهم کرد، رابطه بین شفاهی و قدرت سیاسی در جوامع سنتی را بیان می کند. در 31 مارس 2023، عکاظ  شماره 229، که اغلب در مطالب دوره نقل شده است، ظاهر شد. اوکاز بر تاریخ هزار ساله روسیه و همزمان بر روابط عمیق آن با اروپای سنتی پافشاری می کند که در زمینه سیاسی معاصر نیز جالب است. به منظور جان بخشیدن به تفکر ملی و ایدئولوژیک در زمینه آکادمیک، جامعه دوران شوروی چند سال پیش به عنوان یک نهاد حقوقی جدید احیا شد. چند فیلم در وب سایت جامعه منتشر شده است و به نظر می رسد مستقیماً دانش آموزان را هدف قرار می دهند. یکی از آنها که "روسیه به عنوان یک دولت و به عنوان یک تمدن" نام دارد، به نظر ماهیت "برنامه ای" دارد. این دیدگاه نسبتاً ذات‌گرایانه را اعمال می‌کند و ادعا می‌کند که دولت‌های مختلفی که قبل از فدراسیون روسیه معاصر بوده‌اند، تنها نشات گرفته از یک تمدن روسیه بودند.

این مطلب همچنین بر ارزش فرهنگی زبان روسی تأکید می کند، که بیش از یک وسیله ارتباطی ارائه شده است،  ادامه اشاره خواهد شد که چرا این نکته ضروری تر از آن چیزی است که خود نویسندگان احتمالاً متوجه شده اند.

اگر به ایران بنگریم، همانطور که سعید گلکار و علی رهنما از جمله به آن اشاره کردند، در چند سال اخیر اهمیت ایدئولوژی افزایش یافته است. این امر چیزی را که پیش از این تا حد زیادی ضمنی بود، اکنون آشکار کرده است. پس از انتخابات 2009، به نظر می رسد نیاز به تقویت مشروعیت دولت احساس شده است. این یک اصل اساسی در اسلام شیعه است که دوازده امام وجود داشته است و آخرین آنها در قرن نهم برای محافظت از خود در برابر دشمنان به اصطلاح غیبت کردند. اعتقاد بر این است که او برای ایجاد امپراتوری صلح و عدالت بازخواهد گشت. از زمانی که محمود احمدی نژاد در شرایط مشکوکی در سال 2009 انتخاب شد، اغلب در گفتمان رسمی و نزدیک به رسمی ایران از «امام پنهان» استناد شده است. در دوران ریاست جمهوری احمدی نژاد، مسجد جمکران در قم به عنوان یک مکان ملی برای بزرگداشت امام غایب معرفی شد و به نظر می رسد این مسجد تعداد زیادی بازدیدکننده داشته باشد، شاید میلیون ها نفر. با این حال، ما در اینجا به منابع رسمی وابسته هستیم.

احمدی نژاد پیش از این در سال 1384 اعلام کرد که «دولت اسلامی که امروز کسوت جمهوری اسلامی بر تن دارد، مسئولیت دیگری جز آمادگی برای ظهور امام دوازدهم ندارد». او در سال 2009 اعلام کرد که ما مأموریت داریم که ایران را به کشور امام غایب تبدیل کنیم. اساساً، این به یک دکترین آخرالزمانی در مورد آخرالزمان تبدیل می شود، جایی که نیاز به نوع خاصی از کنشگری رادیکال وجود دارد.

حداقل از سال 2002، آموزش ایدئولوژیک نقش مهمی در سپاه پاسداران ایفا کرده است و از سال 2009 تا کنون 50 درصد از زمان را به آموزش اختصاص داده است. اصول عقیدتی و تعهد نیز برای ارتقاء درون سازمان بسیار ضروری تر از تخصص فنی است. در سازمان داوطلبان نیروی بسیج، یا «سازمان بسیج مستضعفین»، آموزش عقیدتی و سیاسی نیز نقش دارد. به گفته سعید گلکار، بسیج بیش از سه میلیون عضو ثابت، 800 هزار عضو فعال و 200 هزار عضو ویژه دارد. این سازمان در حدود سال 2010 حدود 30000 مربی داشت که آموزش های ایدئولوژیک و سیاسی ارائه می کردند.

به عنوان نمونه ای از گستردگی دوره های بسیج شایان ذکر است که دوره «آگاهی» با هدف «شناسایی تهدیدات داخلی و خارجی، تبیین مبانی دینی و عقیدتی و تفسیر مسائل روز سیاسی» و شامل یک دوره سه روزه است. برنامه چهل ساعته در سال 1382 توسط بیش از 1400000 نفر از اعضا در سال 1382 گذرانده شد. دوره "حق" نوشته گلکار در 5000 پایگاه بسیج در سال 1387 آغاز شد و بر اساس خطبه ها و فرمایشات مقام معظم رهبری است. همانطور که خواهیم دید، از نظر ساختاری بسیار مهم است.

ماهیت و اهداف سپاه پاسداران در قانون اساسی 1357 نمایان است. اگر اظهارات سعیدی نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران را در نظر بگیریم که در رابطه با نقش آفرینی ایران در سوریه مدعی شده بود که «نقشی که سپاه امروز در سوریه دارد،  زمینه منطقه ای برای ظهور امام زمان(عج) است».
البته ارزیابی جذابیت عامیانه اظهارات شدید ایدئولوژیک سیاستمداران، نویسندگان، شاعران، ایدئولوگ‌ها، نظامیان و معلمان روسی و ایرانی بسیار سخت است. با این حال، می‌توانیم ببینیم که در روسیه امواج بسیج با مقاومت زیادی مواجه نشدند و به نظر می‌رسد که جنگ علیه اوکراین توسط بخش قابل توجهی از مردم حمایت می‌شود. ما در ایران گاه و بیگاه اعتراضاتی داریم، اما تا کنون هرگز موفق نبودند، که احتمالاً نشان دهنده حمایت مردمی خاصی از رژیم است که به این ترتیب، نباید حمایت اکثریت باشد. اگر رژیمی فقط از تهدید و استفاده از خشونت استفاده کند، سخت است که برای مدت طولانی در قدرت بماند. بنابراین، چرا رژیم‌های روسیه و ایران، بی‌تفاوت به حقوق بشر و هر دو با استفاده از گفتمان شدید ایدئولوژیک، می‌توانند در قدرت بمانند؟ احتمالاً برخی از جمعیت‌ها بیشتر از سایرین مستعد پذیرش جامعه‌ای هستند که کمابیش توسط ایدئولوژی اداره می‌شود. البته من در اینجا در مورد عوامل ساختاری صحبت می کنم و نه در مورد هیچ "ماهیت" روسی یا ایرانی که همه افراد برای همیشه به آن مقید هستند. این مهم است که به خاطر بسپاریم، زیرا وقتی کسی به درستی می گوید که رفتارهای سیاسی ملت های خاص تمایل به تکرار دارند، اغلب تمایل دارند که این را بیان ماهیت یک شخصیت ملی بدانند. با این حال، این رفتار سیاسی یک ضرورت برای همیشه نیست. زمانی که عوامل ساختاری تأثیر خود را از دست بدهند، وضعیت تغییر خواهد کرد.

روسیه و ایران در واقع شباهت های ساختاری دارند که بسیار جالب است. مدلی که من برای مطالعه آن کشورها اعمال می کنم، چهار عنصر را در نظر می گیرد:

سواد شفاهی

وجود نخبگان باقی مانده

سیستم‌های خانوادگی پیش صنعتی

یک ایدئولوژی مردسالارانه باقیمانده، مشترک بین مردان و زنان در روسیه و ایران معاصر.

سواد شفاهی  در روسیه و ایران

چندی پیش ایران یک دنیای تقریباً کاملا شفاهی بود. شاهرخ مسکوب، روشنفکر ایرانی (1384-1384) از «اهمیت بی چون و چرای روش های شفاهی در انتقال فرهنگ» در پارسی سنتی سخن می گوید و درباره روحانیون می گوید: «از منبر در فاجعه کربلا خارج شدند، بر شیعیان دیگر. من به شهادت رسیدم و مرثیه و مداحی کردم. در اوایل قرن بیستم ایران دارای نرخ باسوادی تقریباً پنج درصد بود. در سال 2017 به 87 درصد رسیده بود. این را می توان با روسیه مقایسه کرد که در اواسط قرن نوزدهم نرخ باسوادی پنج تا ده درصد داشت و اکنون نرخ باسوادی آن 100 یا تقریباً 100 درصد است. یادآوری این نکته مهم است که آن آمارهای قدیمی نشان دهنده درجه پایینی از ظرفیت خواندن و نوشتن است.

در دهه 1970، نرخ باسوادی عمومی ایران 37 درصد بود. نرخ باسوادی برای مردان 15 تا 19 سال 74 درصد و برای زنان هم سن 48 درصد بود. در سال 1913، یعنی درست قبل از انقلاب روسیه، نرخ باسوادی سربازان روسی به 68 درصد رسیده بود. در حدود سال 1900، نرخ سواد عمومی روسیه اروپایی 19 درصد بود که می توان آن را با 83 درصد در فرانسه، 95 درصد در انگلیس و تقریبا 100 درصد در سوئد و آلمان مقایسه کرد. ویژگی‌های جوامع شفاهی، یعنی جوامع بدون سواد یا بسیار کم، توسط محقق آمریکایی، والتر جی. اونگ، توصیف شده است، او همچنین ویژگی‌های جوامعی را که سواد در آن‌ها به تازگی معرفی شده و در حال گسترش است، اما ویژگی‌های جوامع شفاهی را مورد مطالعه قرار داده است. برای چند نسل زنده بماند. اونگ این را "شفاهی باقیمانده" می نامد. من ادعا می کنم که هم در ایران معاصر و هم در روسیه معاصر روشن است.

جوامع شفاهی باقیمانده علیرغم اینها دارای درصد  بالای سواد معاصر هستند. جالب اینجاست که شاهرخ مسکوب که بر خلاف اونگ، در جامعه‌ای شفاهی باقی مانده در ایران در اواسط قرن بیستم زندگی می‌کرد، در سلسله سخنرانی‌هایی که در دهه 1980 در پاریس ایراد کرد، به نتایج بسیار مشابهی با اونگ رسید. هویت ملی ایرانی و زبان فارسی. جوامع شفاهی و بقایای شفاهی، به منظور حفظ و انتقال دانش، وابسته به فرمول های تکراری هستند که می توانند به خاطر بسپارند. این نیز بر تفکر به عنوان چنین تأثیر می گذارد.) اونگ بیان می کند که فرهنگ شفاهی دانش خود را در الگوهای یادگاری قرار نمی دهد: دانش خود را در الگوهای یادگاری می‌اندیشد. هیچ راه دیگری برای پیشبرد مؤثر آن وجود ندارد. باید به‌عنوان اجزای جدایی‌ناپذیر تعادل فکری‌اش، متضاد، معیارهای معانی (یعنی استانداردشده)، ضرب‌المثل‌ها یا دیگر گفته‌های به یاد ماندنی، کلیشه‌های هر و همه هنرها استفاده کند. الگوهای فرمولی را به تفکر خود اضافه نمی کند. تفکر آن شامل چنین الگوهایی است. کلیشه ها اندیشه آن را تشکیل می دهند.» این نیز دلیل حضور سنگین شعر و شعارهای سیاسی پرشکوهی است که بر اساس فرمول ها در چنین جوامعی ساخته شده است. این بدان معنا نیست که همه کسانی که در روسیه و ایران به شعر علاقه دارند همیشه به این نوع تفکر پایبند باشند. با این حال، شعر به دلیل نزدیک بودن به بلاغت و کارکردهای یادگاری اولیه اش، جایگاه خود را در چنین جوامعی حفظ می کند.

وقتی سواد معرفی می شود، اتفاقی که می افتد این نیست که از آن برای رهایی از نیاز به حفظ استفاده می شود، بلکه ویژگی های یک جامعه شفاهی را تقویت می کند و امکان صحبت با انبوهی از مراجع و نقل قول ها را فراهم می کند. این همان چیزی است که در رنسانس اروپایی اتفاق افتاد، جایی که محققانی مانند اراسموس مجموعه‌هایی را با تعداد زیادی عبارات لاتین ویرایش کردند، که به منظور کثرت بخشیدن به گفتار و برای اینکه بتوانند یک چیز را به روش‌های مختلف بیان کنند، استفاده می‌شدند و در نتیجه ثابت می‌کردند. دانش گسترده و مهارت بلاغی. اما ما در مورد دانش نقل قول صحبت می کنیم، نه از یک رویکرد تحلیلی. با این حال، این دانش از نقل قول ها از نظر سیاسی در جوامع شفاهی باقی مانده است. در روسیه شوروی، رهبران بر انبوهی از نقل قول‌های ایدئولوژیک تسلط داشتند، که می‌توانستند ساعت‌ها در طول سخنرانی تکرار کنند. در ایران، کسانی که حکومت می کنند، بر انبوهی از نقل قول ها از قرآن و تفاسیر آن تسلط دارند.

شعر نقش بزرگی در جوامع شفاهی باقیمانده دارد. در اینجا مهم است که نزدیکی بین بلاغت و شعر را در نظر بگیریم، که به نظر می رسد در جوامع با سواد پایین ثابت است. بلاغت با قدرت سیاسی همراه است، در حالی که شعر با بلاغت همراه است. هم در ایران معاصر و هم در روسیه معاصر، رهبران سیاسی به شعر تسلط دارند، می نویسند یا به شعر علاقه دارند (لاوروف، خامنه ای و قبل از آن نیز خمینی). هنگام مطالعه شفاهی باقیمانده نخبگان در آن جوامع به این موضوع باز خواهم گشت. ادبیات و فرهنگ عالی نشان دهنده تنوع نوشتاری آن پدیده های اساسا شفاهی است.

وقتی دانته در مورد زبان و شعر می نویسد، این کار را تحت عنوان De vulgari eloquentia یا On eloquence به زبان عامیانه انجام می دهد که در مورد ارتباط پیچیده شعر و بلاغت در جوامع سنتی و نیمه شفاهی بسیار می گوید. سؤال اصلی دانته این است که کدام شکل از زبان عامیانه برای شعر مناسب‌تر است. زبان بومی کامل، در میان دیگران، برجسته و سلطنتی است، یعنی در دنیای دانته، بالقوه متعلق به دربار سلطنتی است که او از نبود آن در ایتالیا پشیمان است. ارتباط بین بلاغت، شعر و قدرت سیاسی در جوامع سنتی ضروری است و البته در عمل معمولاً قدرت مردانه است. بعداً به ارتباط پدرسالاری و شفاهی بازخواهم گشت.

جیامباتیستا ویکو در قرن هجدهم در زندگی نامه خود درباره آموزش فصاحت صحبت می کند. این به منزله آموزش حکمت و جهانی کردن روحیه دانش آموزان است. در اواخر دهه 1950، ژیلبرتو فریره، جامعه شناس برزیلی، در مورد شیوایی لرد بایرون هنگام صحبت در مورد شعر او صحبت کرد. یک انقلاب اغلب با ادعاهایی برای شعر نو همراه است، که احتمالاً نشان دهنده ارتباط نزدیک بین بلاغت، شعر و سیاست در جوامع نیمه شفاهی است. ایدئولوژی، زمانی که موفقیت اجتماعی و سیاسی داشته باشد، بسیار بیشتر به شکل مربوط می شود تا محتوا، زیرا شامل لفاظی خاصی بر اساس مفاهیم اساسی است. مردم لزوماً از همه جهات به آن اعتقاد ندارند، اما طبیعی است که در جامعه‌ای زندگی کنند که آن فرمول‌ها دائماً وجود دارند، همانطور که ماشا گسن اشاره کرده است. می‌توان نقل قول های ثابت ادبیات و شعر کلاسیک را در ایران و روسیه معاصر مقایسه کرد.

همچنین ذکر سایر ویژگی‌های جوامع شفاهی و باقیمانده شفاهی ضروری است. آنها تمایل دارند، هم در یک چشم انداز روزمره و هم از نظر سیاسی، به دوگانگی فکر کنند: دوستان و دشمنان، سرمایه‌های اجتماعی، مردان و زنان. آن‌ها تمایل دارند موقعیت‌ها را از دیدگاه اخلاقی ارزیابی نکنند، بلکه ترجیح می‌دهند که شرایط را از نظر اخلاقی ارزیابی کنند. سودمندی و موفقیت در شرایط خاص را می‌شمارند. ضرورت اقناع شفاهی، مستلزم استفاده از زبانی فاخر و پر زرق و برق، ساده و اغراق و محروم از ظرافت و تحلیل است. ارتباط بین عملکرد دهان و بدن نیز اغلب ظاهر می شود. به گفته اونگ، «نمایش‌های شفاهی باستانی و ادبیات باستانی دلاوری‌های شفاهی و فیزیکی را به هم مرتبط می‌کنند. وقتی زاخار پری‌لپین نویسنده معاصر روسی در یک برنامه تلویزیونی درباره پوشکین صحبت می‌کند، هم شعر او را می‌ستاید و هم از این واقعیت که او همیشه یک چوب فلزی برای دفاع از خود حمل می‌کرد.

اگرچه سواد قبل از انقلاب 1979 ایران به سرعت در حال افزایش بود، اما در میان روشنفکران، ویژگی بسیار شفاهی داشت. این مهم است که به خاطر بسپاریم، زیرا نخبگان همان رویکردی را که توده‌ها نسبت به کلام گفتاری و نوشتاری دارند حفظ می‌کنند، فقط به شکلی بسیار ظریف‌تر. هنگامی که سواد افزایش می یابد، فرمول های تکراری تمایل به ایدئولوژیک شدن دارند و اغلب به عنوان ماهیت درک می شوند. این همان اتفاقی است که در انقلاب ایران و اکثر انقلاب‌های دیگر رخ داد. آنچه به نظر می‌رسد در بسیاری از موارد اتفاق می‌افتد این است که وقتی 50 درصد یا بیشتر از مردان جوان باسواد می‌شوند، شعارها و عبارات مهمی که قبلاً بخش مهمی از زندگی روزمره در فرهنگ شفاهی بود، رنگ ایدئولوژیکی به خود می‌گیرد و تقریباً به عنوان ماهیت ظاهر می‌شود. اینها ارزش توضیحی ندارند اما فقط باید صریح بیان شوند. هم «کمونیسم علمی» در اتحاد جماهیر شوروی و هم «امامت» در ایران انقلابی را می‌توان به‌عنوان مفاهیم ذاتی‌شده توصیف کرد. شاید مفهوم «دولت-تمدن» از سیر مبانی دولت‌سازی روسیه، بتواند به مفهوم یا عبارتی اساسی در روسیه معاصر تبدیل شود. یک واقعیت جمعیتی که احتمالاً می‌تواند در آینده نزدیک در ایران به معنای حفظ ایدئولوژی تأثیر بگذارد این است که تا اواخر سال 2006، 50 درصد جمعیت ایران کمتر از 25 سال سن داشتند. مهم است که اهمیت مردان جوان را به عنوان پذیراترین افراد برای ایدئولوژی به خاطر بسپاریم.

ایدئولوگ علی شریعتی (۱۳۳۲-۱۳۵۶) که در سال‌های پیش از انقلاب اسلامی از اهمیت خاصی برخوردار بود، پیام خود را بیشتر از طریق سخنرانی در یکی از مراکز فرهنگی اسلامی تهران و در جمع دانشجویان، روشنفکران و تندروها بیان می‌کرد. روحانیت در شب های متوالی بیشتر نوشته‌های شریعتی مبتنی بر یادداشت‌ها است، هم یادداشت‌های سخنرانی خودش و هم مخاطبانش. افرادی که به او گوش می‌دادند احتمالاً در بیشتر موارد سواد بالایی یا نسبتاً بالایی داشتند. این نمونه خوبی است برای اینکه در جامعه شفاهی راه عادی حتی ارتباط فکری و عقیدتی حتی در بین باسوادها شفاهی است.

اما اگر خمینی و شریعتی را دو تن از مهم‌ترین ایدئولوگ‌های انقلاب ایران بدانیم، هر دو اسلام را یک ایدئولوژی می‌دانستند. به عنوان مثال، علی شریعتی هنگام سخنرانی در حسینیه ارشاد اسلامی تهران اظهار داشت که اسلام «یک ایدئولوژی و هم یک انقلاب اجتماعی» است. کتاب امت و امامت شریعتی هم از نظر شفاهی و هم از نظر عقیدتی جالب توجه است. این کتاب بر اساس سخنرانی های سه شبانه در حسینیه ارشاد تهران است و می توان گفت تحلیلی از جنبه های سیاسی رهبری امام است. خیلی زود، او کلمات و مفاهیم را اساسی می کند و می گوید: "نامی که شخص به یک چیز می دهد، نشان دهنده کارکرد آن چیز است. او سپس به بحث و تثبیت چیستی جامعه می پردازد. او نژاد و ملت‌ها را به‌عنوان پایه‌ها رد می‌کند و با احتیاط درباره طبقه به‌عنوان پایه یک جامعه صحبت می‌کند. جامعه واقعی جامعه ای است که بر روی یک جامعه فکری ساخته شده است، یعنی بر ایدئولوژی: بنابراین این کسانی هستند که همان فکر و همان ایدئولوژی را توسعه می دهند که متعلق به همان جامعه هستند."

می توان پرسید که آیا کارکرد واقعی ایدئولوژی در جوامع شفاهی باقیمانده با سیستم های خانوادگی خاص، ایجاد انسجام در یک جامعه و در نتیجه خود جامعه است؟ وقتی جامعه ای با ویژگی های جمعی و اجتماعی بیشتر به جای فردگرایانه به سطح تحصیلی معینی می رسد، یعنی سواد عمومی، و تعداد معینی عضو دارد، تشخیص اینکه چه کسی به آن تعلق دارد یا چه کسی نیست، بسیار آسان تر است اگر ایدئولوژی داشته باشید. و یک جامعه فکری برای تصمیم گیری در این مورد. ایدئولوژی، و همچنین لفاظی های سنگین و غم انگیز، به استثنای برخی موارد، چیزی است که معمولاً توسط مردان تولید می شود. زمانی که بقایای ایدئولوژیک مردسالارانه در ایران و روسیه را در نظر بگیریم، یادآوری این نکته مهم خواهد بود. عملکرد خمینی نیز، با وجود اینکه او مردی بسیار دانشمند و باسواد بود، در مورد تأثیرگذاری ایدئولوژیک هم بر توده ها و هم بر روشنفکران، عمدتاً شفاهی بود. او شباهت زیادی به علمای دینی داشت که مسکوب درباره آنها می نوشت و «علوم دینی را در میان خود به زبان عربی می نوشتند» و «با مؤمنان ارتباط شفاهی داشتند...» آنچه جدید است ویژگی ایدئولوژیک اسلام است.

همچنین در ایران معاصر، سخنرانی‌های ایدئولوژیک به نظر می رسد آموزش شفاهی ایدئولوژی نقش بسزایی دارد. ایران از دیرباز دارای یک کاست باردیک از به اصطلاح مداحان یا واعظان مجری بوده است که در مراسم مذهبی به صورت شفاهی و موسیقایی ظاهر می شوند و اجرا می‌کنند. رهنما در مورد معروف ترین مداح، منصور ارضی، چنین می نویسد: «ارضی اکنون در راس سازمانی قدرتمند از مبلغان و مجریان دینی قرار دارد که وظیفه آن رساندن مخاطبان متدین به حالت دیوانگی عالی است و طبیعتاً در تقابل با هر چیزی هستند. پلت فرم سیاسی ترویج عقل، عقلانیت و اصلاحات. محمود احمدی نژاد با این گروه از مبلغان مذهبی (مرتب من) رابطه نزدیکی داشت. او یکی از آنها بود و در مسجد ترکان در بازار مرکزی تهران موعظه کرده بود. بر اساس مستندی که رادیو فردا در پراگ ساخته شده است، برخی از مداحان در سرکوب خشونت آمیز اعتراضات ضد دولتی شرکت کرده، سلاح حمل می کنند و به بسیج پیوسته اند. این می تواند نمونه دیگری از ارتباط بین اجرای شفاهی و خشونت در جوامع سنتی باشد.

در اینجا ما، اساساً، هرچند در چارچوبی دیگر، پاسخ این سؤال صریح، اما مرتبط را داریم که همیشه در غرب مطرح می‌شود: چگونه ممکن است که ادبیات روسی تا این حد متعالی باشد و در جامعه روسیه نقش محوری ایفا کند در حالی که ادبیات روسی به طور همزمان دارای جایگاه اجتماعی خاصی  است؟

حضور شفاهی باقی مانده نخبگان در روسیه و ایران به نظر می رسد که جوامع شفاهی و مابقی شفاهی به قدرت می رسند یا قدرت را حفظ می کنند و بر افرادی تأثیر می گذارند که از پدیده های فرهنگی مرتبط با شفاهی قدردانی می کنند. در اروپا، ایتالیا، کشوری با سواد نسبتاً دیررس و سیستم‌های خانواده‌ای پدرسالارانه و اجتماعی در نواحی مرکزی‌اش، شاید کشوری باشد که برای مدت طولانی بیشترین حفظ شفاهی نخبگان را داشت. سیلویو برلوسکونی در واقع یک سیاستمدار فاسد ایتالیایی بود که با کلیشه‌های کلیشه‌ای درباره سیاستمداران ایتالیایی، چه مستدل و چه غیرمستقیم، مطابقت داشت. او همچنین سردبیر اراسموس روتردام، قهرمان فولکلور باقیمانده اروپایی رنسانس بود  به نظر می رسد نخست وزیر ایتالیا در آن حضور داشته باشد. مورد علاقه مادام العمر است. در آغاز قرن بیستم، زمانی که نرخ باسوادی در ایران حدود پنج درصد بود، به‌اصطلاح «سرشناس‌ها»، یک طبقه اشراف زمین‌دار، نقش سیاسی عظیمی به‌ویژه در روستاها ایفا کردند. بسیاری از آنها شخصیت های ادبی و فرهنگی و یا از روحانیون بودند. این به معنای حضور گسترده مردمی در میان قدرتمندان است که خود را بیش از هر چیز از طریق گفتار و نوشتار و با تسلط بر نقل قول‌هایی که تا حد زیادی به صورت شفاهی منتقل می‌کنند متمایز می‌کنند.

آیت الله خمینی در جوانی اشعار نسبتاً سکولار می سرود. به نظر می رسد مقام معظم رهبری معاصر در دوران جوانی در قم در میان شاعران حرکت کرده و برای ادبیات کلاسیک اروپا احترام زیادی قائل هستند و بر اهمیت مطالعه در دوران جوانی تأکید می‌کنند. علی شریعتی شعر هم می گفت. به نظر می رسد آیین نامه و فرهنگ غربی در میان نخبگان تحصیل کرده ایرانی (و روسی) نقش قابل توجهی دارد. مسکوب درباره بحث درباره کتاب معروف ضدغربی «غرب زدگی» (1962) اثر جلال آل احمد، در مصاحبه ای در دهه 1980 در پاسخ به سوالی درباره نگرش خود به غرب، به نقل از آنچه قبلاً در دیگری گفته بود، گفت. در ایران، آنچه معمولاً درباره غرب تداعی می شود، پورنوگرافی، خشونت و پول، تنها جنبه های منفی غرب است. او سپس می گوید که غرب «...همچنین دانته، سروانتس، گوته است – اگر اینها هم غرب هستند، پس من آرزو دارم که «غرب زدگی» شوم.

غرب معاصر خود را اینگونه درک نمی کند، نه در هنگام تمجید یا طرد خود. این برداشتی از فرهنگ عالی غربی است که تنها در فرهنگ‌های شفاهی باقیمانده، احتمالاً بیشتر در فرهنگ‌هایی که به‌طور سنتی ساختارهای پدرسالارانه و اجتماعی دارند، می‌یابیم. به نظر می‌رسد که همین کیش شخصیت  پدیده‌های فرهنگی غرب در ایران معاصر نیز پابرجاست. در روسیه، سرگئی لاوروف و ولادیسلاو سورکوف را داریم که شعر و مقاله منتشر می کنند، در مورد لاوروف یک شعر نسبتاً کلاسیک. وقتی کسی این نوع شفاهی باقیمانده، یعنی وسواس به اشکال نوشتاری شفاهی را در میان نخبگان فکری و سیاسی بیابد، جامعه دیگری غیر از جامعه غرب معاصر خواهد داشت. این ارزش پیش بینی کننده حضور شفاهی باقی مانده نخبگان است.

سیستم های خانوادگی پیش صنعتی در روسیه و ایران

جمهوری چک و اسلواکی دو کشوری هستند که برای مدت طولانی یک ایالت بوده اند، زبان های بسیار مشابهی دارند، از نظر جغرافیایی به یکدیگر نزدیک هستند و روابط شخصی زیادی بین آنها وجود دارد. با این حال، از نظر سیاسی آنها بسیار متفاوت هستند. اسلواکی در دهه 1990 یک سیستم خصوصی سازی بسیار شبیه به  روسیه که فساد بالا داشت؛ ایجاد کرد. نخست وزیر معاصر رابرت فیکو بخشی از یک سیستم خاندانی خاص است و بسیاری از اعضای آن اکنون در زندان هستند. به نظر می‌رسد اسلواکی نیز علی رغم برخی درگیری های کوچک ارضی، روابط خوبی با مجارستان دارد. اسلواکی به میزان قابل توجهی از روسیه در جنگ کنونی حمایت می‌کند و دارای سنت طولانی اسلاو دوستی است. هنگامی که دولت جدید فیکو روی کار آمد، با خواندن شعری از شاعر قرن بیستم اسلواکی میلان روفوس در وزارت فرهنگ در براتیسلاوا، توجه و شگفتی را در جمهوری چک به خود جلب کرد. اگرعمیق‌تر به آن نگاه کنیم، اسلواکی دارای ویژگی های ساختاری مشابه روسیه است. اینها خانواده جامعه‌گرا، برون‌همسر، پدرسالار و سواد عمومی نسبتاً دیررس (تقریباً 50 درصد بی‌سوادی قبل از جنگ جهانی اول بودند، در حالی که سرزمین‌های چک در همان دوره نزدیک به صفر درصد بی‌سوادی داشتند). زمانی که این نوع خانواده قبل از صنعتی شدن وجود داشت، به نظر می‌رسد در جهان معاصر همواره با ساختارهای سیاسی اقتدارگرای جمعی و سبک بلاغی خاصی به دلیل سواد دیرهنگام همراه است. تأثیر سیستم‌های خانواده پیش صنعتی بر نتایج سیاسی و اقتصادی معاصر به طور گسترده توسط امانوئل تاد مورد مطالعه قرار گرفته است. من تا حد زیادی اینجا هستم که از تحقیقات او استفاده می‌کنم، اگرچه نتایج بدست آمده از میکولای زولتسک  و سایر محققانی که این موضوع را مطالعه کرده اند را نیز در نظر می‌گیرم.

نوع خانواده جامعه‌گرا، که پدر را با پسرانش، که برادران نسبتاً برابری طلب اما تحت یک اقتدار قوی هستند، مرتبط می‌کند، قبل از الغای رعیت در روسیه در سال 1861، اختلافات منطقه‌ای غالب بود. مهم است که به یاد داشته باشیم که متغیر مربوطه خانواده است. نوع، و نه رعیت. وقتی به نتایج سیاسی و آموزشی معاصر نگاه می کنیم، به نظر می رسد که رعیت نسبتاً خنثی است و نیروی توضیحی زیادی ندارد. ایران در قرن نوزدهم رعیت نداشت، اگرچه به نظر می‌رسد گرایش‌هایی شبیه به رعیت در قرن بیستم در جامعه ایران ظاهر شد. با این حال، به نظر می‌رسد که نوع خانواده‌ی جامعه‌گرای اولیه است، قادر به تولید یا عدم تولید رعیت است. ایران دارای یک نوع خانواده ماقبل صنعتی است که شبیه خانواده روسی است، نوع خانواده درون‌همسر پدرسالار جامعه‌گرا، با درجه نسبتاً بالایی از ازدواج پسرعمویی. به نظر می رسد که نتایج سیاسی مشابهی با نوع خانواده در روسیه و اسلواکی و بسیاری از کشورهای دیگر جهان ایجاد کند، اگرچه احتمالاً درجه بالاتری از انسجام خانواده و احتمالاً حمایت بیشتر از مالکیت خصوصی را ترویج می کند.

در ایران معاصر، خانواده هسته ‌وار غالب است. همبستگی بین انواع خانواده های ماقبل صنعتی و نتایج سیاسی معاصر باقی می‌ماند. با این حال، در ایران معاصر نیز به نظر می‌رسد ویژگی‌های بیشتری از نوع خانواده سنتی مانند درون‌همسری باقی مانده است و همچنین حداقل در دهه 1990 می‌توان نمونه‌های زیادی از زندگی خانوادگی جمعی یافت. این بدان معناست که نمی توان تأثیر خانواده سنتی بر سیاست معاصر را حذف کرد. حتی بالاتر از کشورهایی است که آن را در زندگی روزمره کاملاً رها کردند. در غرب ایران در سال 2001 30 درصد ازدواج پسرعمویی داشتیم. در مرکز ایران این میزان 26 درصد و در همان سال در شمال  16 درصد بود که به معنای بقای خانواده درون‌همسر جامعه‌گرا است. شایان ذکر است که در این زمینه چند کلمه در مورد طبقه متوسط گفته شود. هنوز نمی توان گفت که چگونه انواع خانواده های ماقبل صنعتی بر حضور و اهمیت طبقه متوسط در جهان معاصر تأثیر می گذارد. اگر به کشورهایی نگاه کنیم که خانواده‌ای جامعه‌گرا و برون‌همسری پیشا صنعتی دارند، معمولاً طبقه متوسط توسعه‌یافته بسیار کمی داشته و دارند. همچنین می توان گفت که ایدئولوژی های کمونیتری و بسیار جمع گرایانه معمولاً در جوامعی با ساختاری متشکل از توده ها و گروه کوچکی از حزب یا اشراف دیگر وجود داشته است و نه واقعاً در جوامعی با طبقه متوسط توسعه یافته. همین امر در مورد روسیه قبل از انقلاب نیز مصداق دارد.

مطالعه ای از مدرسه عالی اقتصاد در مسکو در سال 2019 نشان می دهد که مطمئناً می توان در مورد طبقه متوسط ​​شاید 7.5 درصد در جمعیت روسیه صحبت کرد. با این حال، اگر کمی بیشتر به پارامترها نگاه کنیم، آنها با هیچ چیز مرتبط نیستند. این طبقه متوسط نمی تواند آنچه را که در اختیار دارد را با درآمدهای مربوط به دانش خاص بخرد، با توجه به اینکه یک نفر به درآمد متوسطی در بین این 7.5 درصد تقریباً 400 یورو در ماه می‌رسد. حتی زمانی که معیارهای نسبتاً شدیدی را برای تحصیلات، درآمد، ثروت و موقعیت حرفه‌ای به کار می‌بریم، آنها به سادگی به هیچ معنای معناداری با هم مرتبط نیستند. طبقه متوسط در روسیه معاصر یک ناهنجاری است. اگر به آمار ایران دقت کنید، مشخص می شود که اکثر افرادی که در ایران معمولاً به عنوان طبقه متوسط تعریف می شوند، درآمد بسیار کمی دارند و فوق العاده هستند. وابسته به دولت هستند، که با توجه به نفوذ اقتصادی عظیم بنیادهای دولتی که از جمله توسط سپاه پاسداران کنترل می شود، جای تعجب ندارد.

به طور سنتی، ایران دارای طبقه متوسط تجاری است که اصطلاحاً بازاری نامیده می شود. با این حال، این طبقه متوسط، نزدیک به آنچه که من ترجیح می دهم به عنوان حاملان شفاهی و نقل قول ها، یعنی روحانیون، تعریف کنم، باقی ماند، و احتمالاً بسیار سنتی باقی می ماند. در غرب، طبقه متوسط نسبتاً غیرایدئولوژیک است. اما در ایران می‌بینیم که خانواده درون‌همسر جامعه‌گرا، اگر طبقه متوسطی را تولید کند، طبقه‌ای را تولید می‌کند که نسبتاً مشتاق پایبندی به ایدئولوژی و ترویج آن است. طبقه متوسط در همه جا با ایدئولوژی های جمعی دشمنی ندارد، اگرچه ممکن است ساختاری باشد که زمانی امتناع ایدئولوژی از آنجا شروع می شود.

ایدئولوژی مردسالار باقی مانده در روسیه و ایران

اگر ارزش‌های مرتبط با جنگ کنونی را در نظر بگیریم، در روسیه از سوی مردان و زنان حمایت می‌شود. زنان روسی هیچ مشکلی برای ظاهر شدن به عنوان مبلغ یا پذیرفته شدن ندارند، بهترین نمونه ها ماریا زاخارووا و مارگاریتا سیمونیان هستند. آنها در تبلیغات معمولی شفاهی باقیمانده شرکت می کنند، که در غرب ترجیح می دهد با مردان ارتباط برقرار کند. این منجر به یک سوال جالب می شود: آیا روسیه، کشوری که حداقل به طور سطحی دارای برابری نسبتاً توسعه یافته بین جنسیت است، دارای ایدئولوژی مردسالارانه به جای مانده سنتی است که بین مردان و زنان مشترک است و می تواند با بقای ویژگی های خاص مرتبط باشد. از خانواده جامعه‌گرا؟ آیا در ایران هم همینطور خواهد بود؟

اگر به چند سوال حساس مرتبط با جنسیت و سیاست نگاه کنیم، متوجه می‌شویم که در جوامعی با نظام‌های جامعه‌گرایانه، خانواده پدرسالارانه و سواد متأخر، تصادفی شگفت‌انگیز بین نگرش‌های زن و مرد پدید می‌آید. این را می توان در پاسخ به "بررسی ارزش های جهانی" در کشورهایی مانند روسیه و ایران یافت. در پاسخ‌های ایرانیان به این نظرسنجی از سال 2020، می توان گرایشی را در میان زنان به سمت مراجع مذهبی و شاید قوی مشاهده کرد. در میان مردان، فرد به نوعی تمایل به برابری طلبی را می بیند. اگرچه تفاوت ها بسیار کوچک است. یک مثال می تواند سوال شماره 235 باشد که به "داشتن یک رهبر قوی که نیازی به زحمت مجلس و انتخابات ندارد" می پردازد. در اینجا ما 18 درصد از مردان و زنان را داریم که این ایده را بسیار خوب می‌دانند، و 22.1 درصد از مردان و 18.8 درصد از زنان این ایده را بسیار بد می‌دانند. این نتایج نشان می‌دهد، علی‌رغم اینکه روسیه کشوری با زنان نسبتاً رهایی‌یافته است و حتی ایران در سطحی سطحی‌تر در این مسیر حرکت می‌کند، وجود یک ایدئولوژی مردسالارانه در روسیه و ایران وجود دارد که بین مردان و زنان مشترک است. این احتمالاً در سطح ایدئولوژیک بیشتر از سطح روزمره قابل توجه است، با توجه به اینکه ایران نیز در رابطه با روابط جنسی روزمره به سرعت در حال توسعه است.

وقتی صحبت از فاصله بین ارزش‌های زن و مرد می‌شود، در حال حاضر می‌توانیم این تفاوت را بین نظام‌های خانواده پدرسالار جامعه‌ای پیش صنعتی با سواد متأخر و سایر نظام‌ها مشاهده کنیم. شاید در دنیای مدرن، یک جامعه ارزشی بین زن و مرد، نشانگر بهتری از مردسالاری باقیمانده باشد، که ویژگی‌های شفاهی را نیز حفظ می‌کند و باعث می‌شود مردم بیشتر از رفتار روزمره مردم پذیرای تفکر ایدئولوژیک باشند. بسیاری از کشورهای اروپای غربی این جامعه ارزشی را ندارند. آنها همچنین پیامدهای ایدئولوژیک متفاوتی دارند، یا بهتر است بگوییم حضور ایدئولوژی بسیار کم است.

نتیجه گیری و پیش بینی ها

من سعی کرده ام حقایق جمعیتی و آماری قابل توصیف را با عناصر فرهنگی و ایدئولوژیک پیوند دهم. آیا موفق شده ام؟ ظرفیت پیش‌بینی‌های مبتنی بر سیستم این را نشان می‌دهد. اگر از مثال‌هایی که داریم استفاده کنیم، می‌توان گفت که جوامعی با ساختار خانواده‌ای جامعه‌گرای پیش از صنعت، برای مدت طولانی، پذیرای ایدئولوژی‌ها و باورهای جمعی بوده‌اند. همه آنها کاملا شفاهی باقی می مانند، چنین جامعه ای با سابقه بسیار طولانی سواد عمومی وجود ندارد. روسیه احتمالاً بهترین نمونه از یک کشور بزرگ با سابقه نسبتاً طولانی سواد است، اما به هر حال در مقایسه با اروپای غربی کوتاه است. این امر بررسی پیامدهای دراز مدت آموزش بر آن جوامع را دشوار می کند.

آن جوامع، هم از نظر فنی و هم وقتی صحبت از آداب و رسوم و ساختارهای خانوادگی به میان می‌آید، فرآیندهای مدرن‌سازی سریعی را طی می‌کنند. در ایران، خانواده هسته ای در واقع رایج ترین شکل خانواده است، اگرچه ازدواج پسرعمویی همچنان بالاست. با این حال، آنچه می‌توانیم بگوییم این است که ایدئولوژی‌ها و پذیرش ایدئولوژی‌ها بیشتر یک پسماند هستند. به نظر می رسد که آنها باقی می مانند حتی اگر ساختارهای سطحی که زمانی عامل آنها بودند حتی مدت ها پیش ناپدید شده باشند. ما همچنین می‌توانیم ساختارهای نسبتاً قوی مردسالارانه‌ای را ببینیم که در باورهای جمعی مردان و زنان منعکس شده‌اند و علی‌رغم یک فرآیند مدرن‌سازی ظاهری، همچنان زنده ماندند.

حمایت از جنگ یا یک ایدئولوژی خاص آنجا نیست زیرا دستگاه تبلیغاتی اکنون تصمیم می گیرد این یا آن را انجام دهد. هنگامی که شما اقدامات عمومی عظیمی از سوی هنرمندان، نویسندگان و واعظان اجرا می کنید که به شعارهای جامعه گرایانه و ملی گرایانه می پردازند، اساساً جامعه ای دارید که با غرب معاصر بسیار متفاوت است. شما می توانید جمعیت را در یک جهت خاص با تبلیغات دستکاری کنید، نه در جهت دیگری. «دستکاری» روسیه در جهت لیبرال هرگز واقعاً موفق نبود. هنگامی که جنبش‌های مخالف مختلف در آن جوامع ظاهر می‌شوند، ناظران غربی اغلب به این باور می‌رسند که اکنون، سرانجام، نظام تغییر خواهد کرد. با این حال، باقیمانده ایدئولوژیک، پدرسالارانه و شفاهی در یک جمعیت ظاهراً مدرن حاکی از آن است که آن تغییرات، تا کنون، هرگز رخ نداده است.

کشورهای مورد بحث، روسیه و ایران نیز از طریق منابع طبیعی عظیم و جمعیت زیاد از خودمختاری بالایی برخوردارند. آنها همچنین در شاخص توسعه انسانی یا در مورد روسیه، وقتی صحبت از مرگ و میر نوزادان به میان می‌آید، امتیازی که اغلب برای پیش‌بینی اعتماد مردم به یک جامعه مفید بوده است (به کار امانوئل تاد) کمک نمی‌کند. . روسیه مرگ و میر نوزادان کمتری نسبت به ایالات متحده دارد، در حالی که ایران به طور قابل توجهی بالاتر اما کمتر از برزیل است، که احتمالاً کشور بریکس است که از نظر ایدئولوژیک غربی ترین کشور است. این ثبات در جهان حیات نیز ضروری است. روسیه و ایران هر دو کنترل بزرگی بر اقتصاد دارند. روسیه از طریق شرکت‌ها و بانک‌های دولتی انرژی و ایران از طریق بنیادهای تحت کنترل سپاه پاسداران و بسیج به این مهم دست می‌یابند. این نشان می دهد که بسیاری از مردم به دولت وابسته هستند و دولت در همه جا نزدیک است، همچنین از نظر ایدئولوژیک. اما این دلیل نیست، بلکه بیان یک ساختار اجتماعی عمیق تر است. صنایع ایران و روسیه نیز نسبتاً مستقل هستند. ایالت ها صنعت خودروسازی نسبتاً توسعه یافته ای دارند که متعلق به خود کشورهاست. خودکفایی، چه ایدئولوژیک و چه مادی، عامل مهمی در ثبات سیاسی خواهد بود.

این در مجموع نشان می دهد که آن جوامع از انعطاف مادی قابل توجهی برخوردار هستند. اما انعطاف ایدئولوژیک بسیار مهمتر است. ما همچنین باید درک کنیم که با توجه به نمرات شاخص توسعه انسانی و مرگ و میر نوزادان، آن کشورها دیگر به هیچ وجه «جهان سوم» نیستند. وابستگی آنها به علوم سنتی غیر کاربردی تخته سیاه، حداقل در مورد روسیه، در دنیای انفورماتیک، مزیت محسوب می شود.

رمز و راز پیرامون کلمه در بسیج نخبگان و توده‌ها یک مزیت است. این عوامل به طور کلی حاکی از آن است که یک فرد عادی در کشورهای اقتدارگرا و جامعه‌گرای روسیه و ایران احتمالاً به حکومت خود اعتماد معینی، هم روزمره و هم ایدئولوژیک دارد. روسیه و ایران می‌توانند مانند همه کشورهای دیگر توسعه یافته و تغییر کنند. در شرایط کنونی اما با درگیری در سراسر جهان، حاملان نگرش‌های سنتی، تهاجمی و اساسا شفاهی و مردسالارانه تقویت خواهند شد. این امر هم در مورد نویسنده و مبلغی مانند زاخار پری‌لپین در روسیه و هم در مورد واعظی مانند منصور ارضی در ایران و هم برای کسانی که به نقل قول‌های قرآنی تسلط دارند صدق می‌کند. این امر تحولی را که احتمالاً اگر درگیری‌های کنونی در جهان نبود، بسیار سریع‌تر انجام می‌شد، به تأخیر می‌اندازد.

با توجه به عواملی که در بالا ذکر شد، این احتمال وجود دارد که هر دو دولت روسیه و ایران برای مدت طولانی پایدار بمانند و بتوانند به سیاست های فعلی خود ادامه دهند. جنگ پیچیده معاصر تا زمانی که ایدئولوژی های جمعی برای جوامع خاصی جذاب باشند و تا زمانی که از نظر مادی مقاوم باشند، می تواند به اشکال مختلف و با وقفه ادامه یابد. با توجه به قدرت آن کشورها و آن ایدئولوژی ها، این پرسش اجتناب ناپذیر است: آیا اروپا اعتقاد جمعی مشابهی به ارزش های خود و انسجامی در اطراف آنها دارد که می تواند به همان اندازه قوی باشد؟

تهران، خیابان انقلاب اسلامی، چهار راه ولیعصر(عج)

تماس: ۹۳۵۳۲۷۲۷۶۳
محورهای موضوعی
محیط شناسی روابط فرهنگی