از سالها پیش، نام «المجلس الملّي العلوي» بهعنوان یک شایعه در میان سوریها دستبهدست میشد. این شایعه در دههی جنگ داخلی اوج گرفت؛ بهویژه پس از انتشار نقلقولی جعلی از یک ژنرال روسی که مدعی وجود چنین نهادی بود. دوام غیرعادی بشار اسد در قدرت، در حالی که رهبران عرب یکی پس از دیگری سقوط میکردند، به این شایعه رنگ و بوی واقعیت بخشید. توانایی او در دور زدن تحریمها، بهرهبرداری از فجایع، و نادیدهگرفتن جنایات، تصویری اسطورهای از رژیم ساخت و بسیاری را به سمت تفکرات توطئهآمیز سوق داد؛ گویی قدرت او پشتوانهای پنهان و مرموز دارد.
اما با سقوط رژیم، این شایعه رنگ باخت. در عوض، بحثی تازه پدید آمد: آیا جامعه علوی به شورایی واقعی نیاز دارد تا نمایندهی طایفه در نظام جدید باشد؟ حتی دولت تازه دمشق نیز در این مسیر نقشآفرینی کرد و جلساتی با شیوخ علوی ترتیب داد. اما شگفت آنکه نخستین مخالفان چنین ابتکاراتی، خود وفاداران دیروز به رژیم بودند؛ همانهایی که سالها در ساختار قدرت ریشه داشتند. در مقابل، روشنفکران و فعالان علوی راه دیگری برگزیدند: پرهیز از ساختارهای طایفهای و پافشاری بر اصول دولت مدنی، آزادی بیان، برابری شهروندی و دموکراسی انتخاباتی.
در دل این جدال، صداهای گوناگونی شنیده میشود:
از دل این دیدگاهها، سه اولویت روشن برای جامعه علوی امروز بیرون میآید:
نخست، قطع رابطه با چهرهها و ثروتمندان فاسد ؛ دوم، طرد باقیماندههای «شبیحه»(گروه های مسلح) که چهرهای دروغین از واقعیت سوریه ساختند؛ و سوم، پافشاری بر برابری کامل شهروندی و مشارکت واقعی در عرصههای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی، بدون پذیرش هیچ سهمیهبندی طایفهای.
این وضعیت بازتابی از واقعیت کل سوریه است. آیندهای متفاوت تنها زمانی ممکن خواهد شد که جامعه، از علوی تا کرد و سنی و مسیحی، بر مبنای شهروندی برابر و تجربههای مدنی و مردمی بازسازی شود. سوریهای نوین نیازمند رهایی از میراث اقتدارگرایانه است؛ .
منبع: رصیف 22