مردم لبنان متشکل از 18 طایفه هستند که بین مسیحیان و مسلمانان تقسیم شدهاند. این طوایف، با وجود تنوع و پیچیدگی، در کنار هم به زندگی مشترک ادامه میدهند و قوانین، نظامها و مقامات آنها را مدیریت میکنند. این کشور تجربه سالها جنگ داخلی را پشت سر گذاشته که دهها هزار کشته بر جای گذاشته و ساختار اجتماعی آن را دچار شکاف کرده است.
بر اساس برآوردهای غیررسمی، طوایف اسلامی شامل سنیها و شیعیان حدود 57-63 درصد جمعیت را تشکیل میدهند و طایفه دروزیها حدود 4-6 درصد. از سوی دیگر، طوایف مسیحی شامل مارونیها، ارتدکسهای یونانی، کاتولیکهای یونانی، ارمنیهای ارتدکس و کاتولیک، سریانیهای ارتدکس و کاتولیک، کلدانیها، لاتینها، انجیلیها، قبطیهای ارتدکس و کاتولیک و آشوریها، حدود 33-36 درصد جمعیت را شامل میشوند.
با وجود تقسیمبندی طایفهای، نقشه سیاسی لبنان که به دلیل عواملی همچون جنگ داخلی، درگیریهای اسرائیلی و مسئله پناهندگان فلسطینی شکل گرفته، از این ترکیببندی جمعیتی متمایز است.
چگونه لبنان اداره میشود؟
پس از پایان استعمار فرانسه در سال 1943، لبنانیها از تمامی طوایف بر سر «میثاق ملی» توافق کردند که اصول اداره کشور را تنظیم میکند.
طبق این میثاق، قدرت بین طوایف توزیع شد: رئیسجمهور از مسیحیان مارونی، رئیس پارلمان از مسلمانان شیعه، و نخستوزیر از مسلمانان سنی انتخاب میشود. همچنین، نایب رئیس پارلمان از ارتدکسهای یونانی و رئیس ستاد کل ارتش از دروزیها هستند. مارونیها هویت عربی را پذیرفتند و سنیها از ایده وحدت با سوریه دست کشیدند.
این تقسیمبندی به مناصب مهم دیگر نیز کشیده شده است: فرمانده ارتش مارونی، وزیر کشور سنی، مدیر نیروهای امنیت داخلی سنی و مدیر اطلاعات نظامی شیعه است. سهمیههایی نیز برای طوایف و اقلیتهای کوچکتر مانند دروزیها و مسیحیان ارتدکس و ارمنی وجود دارد.
صندلیهای پارلمان لبنان نیز بر اساس تقسیم طایفهای توزیع میشود. نظام سیاسی لبنان جمهوری دموکراتیک پارلمانی است، اما تأثیر اصلی همچنان تقسیم طایفهای است.
جنگ داخلی لبنان (1975-1990)
نتایج سرشماری سال 1932، مسیحیان مارونی را با اکثریت نشان داد و باعث شد این طایفه قدرت اصلی را در دولت جدید به دست آورد. اما تغییرات جمعیتی، نارضایتیهای اجتماعی، بحرانهای اقتصادی و مسئله پناهندگان فلسطینی لبنان را به عرصهای از درگیری تبدیل کرد.
جنگ داخلی در سال 1975 با حمله گروهی از مسیحیان مارونی به یک اتوبوس فلسطینی آغاز شد و به سرعت گروههای اسلامی، عربی و چپگرا به ائتلاف با فلسطینیان پرداختند. این جنگ به تقسیم بیروت به مناطق شرقی (عمدتاً مسیحی) و غربی (مختلط اما با اکثریت مسلمان) منجر شد.
خط سبز که شرق بیروت و بیروت غربی را بر اساس تقسیمبندی فرقهای جدا میکند
درگیریهای مختلف بین گروههای داخلی و نیروهای خارجی مانند سوریه و اسرائیل این جنگ را پیچیدهتر کرد. دخالت اسرائیل و انتخاب بشیر جمیل به عنوان رئیسجمهور تحت اشغال اسرائیل، ترور وی و کشتار صبرا و شتیلا، از جمله رویدادهای خونین این دوره بود.
در سال 1989، توافق طائف با هدف پایان دادن به جنگ داخلی منعقد شد. این توافق به اصلاح ساختار سیاسی لبنان منجر شد، اما تقسیمبندی طایفهای را لغو نکرد. انتخاب رینیه معوض به عنوان رئیسجمهور، پس از بیش از یک سال خلأ در این منصب، از نتایج این توافق بود.
با وجود اینکه توافق طائف هدف خود را حذف فرقهگرایی قرار داده بود، اما نظام پارلمانی تا کنون نتوانسته است از تقسیمات فرقهای رها شود. در این تقسیمات، کرسیها به طور مساوی بین مسیحیان و مسلمانان و به صورت نسبی میان فرقههای هر یک از این دو گروه و همچنین به صورت نسبی میان مناطق توزیع شده است.
قانون اساسی طائف نیز موجب تحولی در مکانیسم اداره حکومت در لبنان شد که اختیارات رئیسجمهور را به شدت کاهش داد. پیش از طائف، ریاست جمهوری مهمترین و قدرتمندترین موقعیت در ساختار قدرت اجرایی و مرجع اصلی تصمیمگیری به شمار میرفت.
از مهمترین تغییرات اساسی که قانون اساسی طائف ایجاد کرد، واگذاری قدرت اجرایی به هیئت دولت به صورت جمعی بود. رئیسجمهور فقط حق اداره جلسات دولت را داشت (در صورتی که حضور داشته باشد) و نمیتوانست رأی بدهد. همچنین، حق دعوت به تشکیل جلسه دولت نیز از رئیسجمهور سلب شد و تصمیمات دولت حتی بدون امضای رئیسجمهور و در چارچوب مهلتهای قانونی لازمالاجرا بودند.
جنگ حذف
میشل عون توافق طائف را نپذیرفت و آن را امضا نکرد. او با حضور ارتش سوریه در خاک لبنان مخالفت کرد، که این موضوع به آغاز جنگی موسوم به «جنگ حذف» در ژانویه ۱۹۹۰ میان اجزای مسیحی انجامید. ارتش لبنان به فرماندهی میشل عون به مواضع نیروهای لبنانی به رهبری سمیر جعجع حمله کرد. عون هدف از این حملات را «حذف نفوذ نیروهای لبنانی و کنترل نظامی بر مناطق مسیحی» اعلام کرد، در حالی که نیروهای لبنانی معتقد بودند عون به دنبال تجزیه جامعه مسیحی و تسلط کامل بر تصمیمات سیاسی و نظامی است.
در اکتبر ۱۹۹۰ و پس از چراغ سبز آمریکا و فرانسه، نیروهای سوریه علیه میشل عون وارد عمل شدند. عون به سفارت فرانسه در بیروت پناه برد و سپس به فرانسه تبعید شد. با خروج او از صحنه سیاسی، نیروهای لبنانی به طور موقت کنترل مناطق مسیحی را در دست گرفتند. با این حال، چند سال بعد، خود سمیر جعجع به دلایل سیاسی مورد پیگرد قرار گرفت و در سال ۱۹۹۴ بازداشت شد.
جنگ داخلی لبنان که حدود ۱۵ سال به طول انجامید، منجر به کشته شدن بیش از ۱۵۰ هزار نفر شد و تقسیمبندیهای دینی و منطقهای را در جامعه سیاسی و مذهبی کشور تحمیل کرد.
از سال ۱۹۹۰ تا ۲۰۰۵، لبنان تحت سلطه سوریه بود که با مداخله در تمامی جنبههای زندگی سیاسی، اداری و امنیتی لبنان همراه بود.
انقلاب سدر و شکلگیری ائتلافهای ۱۴ مارس و ۸ مارس
در پی ترور رفیق حریری، نخستوزیر پیشین، در فوریه ۲۰۰۵، اعتراضات گستردهای در ۱۴ مارس همان سال در لبنان رخ داد. جامعه لبنان به دو ائتلاف تقسیم شد:
- ائتلاف ۱۴ مارس که خروج ارتش سوریه از لبنان را خواستار بود. این ائتلاف شامل جریان المستقبل به رهبری سعد حریری، حزب نیروهای لبنانی به رهبری سمیر جعجع، حزب کتائب و حزب سوسیالیست ترقیخواه به رهبری ولید جنبلاط بود.
- ائتلاف ۸ مارس که شامل نیروهای حامی سوریه مانند حزبالله، جنبش امل، جریان المرده و جریان ملی آزاد بود.
رویدادهای ۷ مه ۲۰۰۸
در مه ۲۰۰۸، در پی تصمیم دولت برای مصادره شبکه ارتباطی حزبالله و برکناری رئیس امنیت فرودگاه بیروت، درگیریهای خشونتآمیزی در بیروت و مناطق دیگر لبنان رخ داد. این درگیریها به کشته شدن دهها نفر و تخریب گسترده منجر شد. سرانجام، با توافق در دوحه، بحران با انتخاب رئیسجمهور توافقی و تشکیل دولت وحدت ملی پایان یافت.
بحرانهای اقتصادی و سیاسی (۲۰۱۹-۲۰۲۳)
لبنان از سال ۲۰۱۹ با بحرانهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی عمیقی روبرو بوده است. سقوط ارزش پول ملی، افزایش تورم و ناتوانی در تشکیل دولت جدید، کشور را با طولانیترین خلأ سیاسی در تاریخ خود مواجه کرد.
احزاب مسلح در لبنان
در نتیجه تقسیمات فرقهای، جنگ داخلی و عوامل خارجی مانند اشغال اسرائیل و حضور سوریه، احزاب سیاسی متعددی با شاخههای نظامی ظهور کردند. از مهمترین آنها:
- حزبالله: با حمایت ایران، نیرویی با حدود ۱۰۰ هزار جنگجو و توان نظامی گسترده.
- جنبش امل: به رهبری نبیه بری، که بزرگترین حزب شیعه در پارلمان لبنان است.
ایجاد شاخه نظامی جنبش امل
شاخه نظامی جنبش امل با نام «افواج المقاومة اللبنانیة» در سال ۱۹۷۵ تأسیس شد. به گفته موسس این جنبش، امام موسی صدر، انگیزه اصلی از ایجاد این شاخه، مقابله با طمعهای اسرائیل در جنوب لبنان بود. این جنبش در مقاطع مختلف تاریخی درگیر نبرد با اشغالگران اسرائیلی شد و آخرین مورد، مشارکت در جبهه پشتیبانی حزبالله از ۸ اکتبر ۲۰۲۳ بود. رژیم صهیونیستی نیز خبر از ترور شماری از اعضای این جنبش داد.
اگرچه تخمینها حاکی از آن است که جنبش امل حدود ۸۰ تا ۱۰۰ هزار عضو دارد، اما منابع میدانی اعلام میکنند که تعداد نیروهای آموزشدیده نظامی این جنبش از ۱۰ هزار نفر فراتر نمیرود و آنها برخلاف حزبالله از تسلیحات پیشرفته برخوردار نیستند.
تیار المرده
تیار المرده، یک جریان مارونی مسیحی به رهبری طونی فرنجیه است که از همپیمانان حزبالله به شمار میرود. این جریان در طول جنگ داخلی لبنان درگیریهای شدیدی با نیروهای لبنانی داشت، بهویژه پس از جدایی از جبهه لبنانی.
منابع میدانی گزارش میدهند که «تیار المرده» برای حفاظت از مناطق تحت نفوذ خود، گروههای شبهنظامی کوچکی در اختیار دارد که پیشتر تحت نظر فرمانده نظامی حزبالله، عماد مغنیه، آموزش دیدهاند.
القوات اللبنانية
القوات اللبنانية در سال ۱۹۷۶ بهعنوان یک گروه شبهنظامی مسیحی تأسیس شدند تا بهعنوان شاخه نظامی جبهه لبنانی فعالیت کنند. این جبهه ائتلافی از چندین حزب راستگرای مسیحی بود که حزب کتائب بر آن سلطه داشت.
برآوردها نشان میدهد که این گروه، که با حزبالله مخالفت جدی دارد، هزاران نیروی مسلح در مناطق و محلههای تحت نفوذ خود دارد.
الجماعة الإسلامیة فی لبنان
الجماعة الإسلامیة، گروهی اسلامی سنی است که در سال ۱۹۶۴ بهعنوان شاخهای لبنانی از اخوان المسلمین تأسیس شد. شاخه نظامی این گروه به نام «قوات الفجر» شناخته میشود.
«قوات الفجر» نخستین بار در زمان تجاوز اسرائیل به لبنان در سال ۱۹۸۲ ظهور یافت، اما پس از آزادسازی جنوب لبنان در سال ۲۰۰۰ تقریباً فعالیتی نداشت. با این حال، این گروه پس از ۸ اکتبر ۲۰۲۳ بار دیگر فعال شد و اعلام کرد که از جنوب لبنان عملیاتهای حمایتی از غزه انجام میدهد.
منابع میدانی تخمین میزنند که تعداد نیروهای این گروه از ۵ هزار نفر فراتر نمیرود و توانایی نظامی آنها بسیار محدود است.
علاوه بر این گروهها، جریان المستقبل به رهبری سعد حریری نیز بهصورت فردی و نه بهعنوان یک گروه شبهنظامی، نیروهای مسلحی در اختیار دارد.
تقسیم طایفهای در لبنان بهصورت جغرافیایی
پیچیدگیهای اجتماعی و سیاسی ناشی از تقسیم طایفهای در لبنان و تاریخ طولانی منازعات، تأثیر عمیقی بر توزیع جمعیتی بین مسلمانان، مسیحیان و دروزیها گذاشته است.
چالش دموگرافیک لبنان فراتر از اعداد و آمار است. بر اساس گزارشی از «الدولیه للمعلومات»، لبنانیها بر اساس تقسیمات طایفهای شناسایی میشوند و نه هویت ملی. همین موضوع دلیل اصلی عدم برگزاری سرشماری رسمی از سال ۱۹۳۲ تاکنون است.
- مسلمانان سنی بیشتر در شهرهای بزرگ مانند غرب بیروت، طرابلس و صیدا تمرکز دارند. در مناطق روستایی مانند عکار، اقلیم الخروب و دره بقاع غربی نیز حضور دارند.
- مسلمانان شیعه در جنوب لبنان، منطقه بعلبک-هرمل و جنوب بیروت ساکن هستند.
- مسیحیان مارونی در شمال بیروت، شمال جبل لبنان، جنوب استان شمالی و مناطقی از بقاع و جنوب حضور دارند.
- روم ارتدکس در شمال بیروت و مناطق شمالی مانند زغرتا، بشرّی، قضاء کوره و البترون تمرکز دارند.
- روم کاتولیک در سراسر کشور حضور دارند اما در مناطق شرقی کوههای لبنان و زحله غالب هستند.
- پروتستانها عمدتاً در بیروت و اطراف آن سکونت دارند.
- علویها که کمتر از یک درصد جمعیت را تشکیل میدهند، عمدتاً در جبل محسن طرابلس و روستاهایی مانند تل حمیره، المسعودیه، حکر الظاهری و السماقیه زندگی میکنند.
آوارگی ناشی از جنگ و طایفهگرایی
در اکتبر ۲۰۲۴، تجاوز اسرائیل بیش از یک میلیون نفر را مجبور به ترک خانههایشان کرد. هزاران نفر از مناطق تحت نفوذ شیعهنشین مانند جنوب بیروت، جنوب لبنان و بخش شرقی بقاع گریختند و عمدتاً در غرب بیروت که سنینشین است، ساکن شدند.
طبق گزارشی از «فایننشال تایمز»، جوامع مسیحی و سنی در شمال لبنان بهطور محتاطانهای از آوارگان استقبال کردند. اما حمله اسرائیل به روستای مسیحینشین ایتو باعث شهادت ۲۳ نفر، عمدتاً زنان و کودکان آواره، شد. این حمله هدف اسرائیل برای شعلهور کردن تنشهای طایفهای را نشان میدهد. با پایان هر بحران یا جنگ داخلی در لبنان، تغییراتی در جغرافیای قدرت سیاسی کشور رخ میدهد. آیا جنگ کنونی نیز به بازترسیم این نقشه منجر خواهد شد؟
منبع: عربی بوست