ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه در حال طراحی یک جنگ فتحآمیز علیه اروپا است. اورسولا فون در لاین، رئیس کمیسیون اروپا گفت:« «جنگ پوتین برای ترسیم مجدد نقشه اروپا است اما این یک جنگ علیه اتحادیه ما نیز هست.»
پوتین به لوید آستین، وزیر دفاع آمریکا هشدار داد که در اوکراین «توقف نخواهد کرد.» آستین افزود: «به صراحت بگویم، اگر اوکراین سقوط کند، من واقعاً معتقدم که ناتو با روسیه درگیر خواهد شد.»ارزیابی این ادعا پیامدهای عمیقی برای آینده ناتو و سیاستهای کشورهای عضو آن دارد. اگر روسیه مصمم به فتوحات نظامی بیشتر اروپا باشد، این امر مستلزم اتخاذ سیاستهایی است که صرفاً مبتنی بر بازدارندگی نظامی قاطع باشد.
نیت روسیه و تفکر استراتژیک
تمرکز قدرت در سیستم روسیه چنان است که مقامات ارشد وزارت خارجه و حتی بیشتر رهبران نظامی، و همچنین ثروتمندترین و با نفوذترین تاجران روسیه، قبل از شروع حمله به اوکراین در 24 فوریه 2022 از این جنگ اطلاعی نداشتند. یک حلقه داخلی از مقامات وجود دارد که وظیفه پالایش و اجرای سیاستها به آنها داده شده است اما پوتین میتواند مسیر استراتژی کلان روسیه را مستقل از مشاورانش ترسیم کند. اقتدار بیرقیب پوتین میتواند به او اجازه دهد تا تصمیمهای بالقوه غیرمحبوب را بدون به خطر انداختن موقعیت مرکزی خود در اتخاذ کند. از این رو، هرگونه ارزیابی از نیات راهبردی روسیه باید با تحلیل تفکرات و کد عملیاتی پوتین آغاز شود.
روسیه، در تجسم کنونی خود و همچنین پیشینیان تزاری و شوروی خود، فاقد مرزهای طبیعی بوده است. بنابراین، یکی از اهداف استراتژیک اصلی آن، ایجاد مناطق حائل علیه قدرتهای رقیب در غرب و جنوب آن بوده است. اما چنین مناطق حائلی، به عنوان بخشی از مرز جدید بین روسیه و دشمنانش نیز آسیبپذیر میشوند و نیاز به حایلهای اضافی را ایجاد میکند. این پویایی یکی از ستونهای فرهنگ راهبردی دیرینه است که چرخههای پیشین توسعهطلبی روسیه در اروپای شرقی و بخشهایی از آسیا را برانگیخته است. چنین سرمایهگذاریهای توسعهطلبانه اغلب به هزینه همسایگان کوچکتر روسیه انجام میشد و انگیزههایی را برای این کشورهای مرزی ایجاد میکرد تا خود را با رقبای غربی روسیه برای ترتیبات امنیتی خود هماهنگ کنند.
پوتین مدتهاست که سیاست خارجی روسیه را بر اساس این باور اصلی تدوین کرده است که مسکو مستحق یک حوزه نفوذ است که تقریباً منطقه پس از شوروی را شامل میشود. این رویکرد، که در مفهوم کرملین به نام«جهان روسیه» شناخته میشود، چنین فرض میکند که روسیه حق دارد نقش نظامی، سیاسی و فرهنگی بزرگی در آن بخش از قلب اوراسیا، از جمله اوکراین، بلاروس، قفقاز جنوبی و آسیای مرکزی - جایی که امپراتوری روسیه و اتحاد جماهیر شوروی سابق از لحاظ تاریخی بازیگران اصلی ژئوپلیتیک بودهاند، ایفا کند.
مسکو در انتخاب شرکای بینالمللی خود ترجیحات ایدئولوژیک سختی از خود نشان نداده است و سابقه طولانی در همکاری با دموکراسیها در سراسر جهان دارد. در عوض، هدف روسیه جلوگیری از ادغام کشورهای پس از شوروی در مدار غرب است. این نقاط اشتعال میتواند شامل تلاشهای یک کشور پس از فروپاشی شوروی برای پیوستن به ناتو یا میزبانی از زیرساختهای نظامی غربی در خاک خود باشد.
جنگ 2008 روسیه و گرجستان این پویاییها را نشان میدهد. اگرچه روسیه میتوانست در گرجستان پیشروی کند اما با به رسمیت شناختن استانهای آبخازیا و اوستیای جنوبی به عنوان کشورهای مستقل، به دشمنی پایان داد. رفتار روسیه در تعقیب و پایان دادن به این مناقشه، هیچ حرکت ذاتی به سمت بزرگسازی ارضی را نشان نمیدهد، بلکه با تلاشهای این کشور برای محدود کردن و جلوگیری از دخالت غرب در گرجستان سازگار است.
اگرچه کرملین از خصومت مداوم با ناتو حمایت میکند، اما به نظر میرسد متوجه شده است که نمیتواند از طریق نیروی نظامی مستقیم علیه کشورهای ناتو به اهداف خود در قبال غرب دست یابد و سیاستهای خود را بر این اساس ساختار داده است. تلاش برای اشغال هر یک از کشورهای جناح شرقی ناتو به نفع روسیه نیست و با هدف اصلی مسکو برای کاهش حضور نظامی ناتو در امتداد خاک روسیه در تضاد است. این اهداف در اولتیماتوم امنیتی دسامبر 2021 روسیه به غرب بیان شد که خواستار تضمین کتبی علیه گسترش بیشتر ناتو به سمت شرق و محدودیت در استقرار نیروها و تسلیحات در جناح شرقی ناتو بود.با این حال، فقدان نیت توسعهطلبانه مستقیم روسیه در قبال ناتو قطعاً به این معنا نیست که این کشور شکایتی علیه غرب ندارد یا اینکه آماده نیست در مورد این نارضایتیها به گونهای عمل کند که منافع ایالات متحده در موقعیت امنیتی ناتو را به چالش بکشد.
موضوع تجاوز غرب یکی از کانونهای تشدید تنشهای نظامی در اروپای مرکزی و شرقی بوده است. کشورهایی مانند لهستان، چک و کشورهای بالتیک، از بیم آن که مبادا روسیه در حال ظهور دوباره نگاه خود را به سمت غرب معطوف کند، اندکی پس از فروپاشی شوروی درخواست پیوستن به این اتحاد کردند. تمایل این دولتها برای ادغام در حوزه امنیتی غرب تا حد زیادی از طریق قرنها توشه تاریخی ناشی از معاملات آنها با اتحاد جماهیر شوروی و امپراتوری روسیه بود. این برداشتها، اگرچه در محدوده تاریخ بالتیک و لهستان قابل درک است، اما با واقعیتهای سیاست خارجی معاصر روسیه همخوانی نداشت. نه یلتسین و نه جانشین منتخب او، ولادیمیر پوتین، قصد اثباتی برای برقراری مجدد کنترل روسیه بر کشورهای پسا شوروی یا سابق پیمان ورشو که به ناتو پیوسته بودند، نداشتند. برعکس، پوتین بارها به دنبال مذاکره در مورد مشارکت و حتی ادغام نسبی روسیه در ساختارهای سیاسی، اقتصادی و امنیتی غرب بود.
عدم پیشرفت اساسی با این اقدامات، همراه با دورهای بعدی گسترش ناتو و شکست در دستیابی به یک توافق عملی در مورد کشورهای پس از فروپاشی شوروی که هنوز به ناتو نپیوسته بودند، به درک پوتین از غرب به عنوان یک بلوک متخاصم دامن زد. این دوئلها جرقهای را به وجود آورد که هیچ یک از طرفین نمیخواستند و منجر به تهاجم به اوکراین در سال 2022 شد. پوتین این موضع را در مقالهای در سال 2021 در مورد «وحدت تاریخی روسها و اوکراینی ها» به صراحت بیان کرد. پوتین مدعی شد که غرب اوکراین را به کشوری «ضد روسیه» تبدیل میکند، چیزی که کرملین «هرگز آن را نمیپذیرد.»
ترس روسیه در مورد اوکراین همسو با غرب، عمیقتر از موضوع عضویت در ناتو است، زیرا کیف میتواند بدون پیوستن رسمی به این ائتلاف میزبان پایگاههای غربی باشد. توافقنامههای مینسک و مینسک 2 برای رفع ترس امنیتی مسکو و در عین حال حمایت از دولت و تمامیت ارضی اوکراین طراحی شده بود. کرملین طی هشت سال پس از امضای قراردادهای مینسک به این نتیجه رسید که ایالات متحده و اتحادیه اروپا. قصد نداشتند کیف رابرای اجرای مفاد خود تحت فشار بگذارند و باعث شد پوتین یک راه حل ترکیبی نظامی-سیاسی ابداع کند که به اعتقاد او، دولت بیوقفه ضد روسی در کیف را از بین میبرد و همزمان غرب را برای مذاکره بر سر امتیازات استراتژیک بزرگتر تحت فشار قرار میداد.
تعادل نظامی ناتو و روسیه
ظرفیت واقعی روسیه برای پیروزی در یک درگیری نظامی با ناتو نیز یک عامل تعیینکننده مهم در انگیزهها است. برای ارزیابی این تهدید، لازم است ابتدا این تصور را رد کنیم که خطوط بین جنگ هیبریدی یا نیابتی و درگیری متعارف چنان مبهم شده است که «ما در حال حاضر در حال جنگ جهانی سوم با روسیه هستیم.»
یک درگیری متعارف واقعی بین روسیه و ایالات متحده و متحدانش در ناتو به شدت با یک درگیری سیاسی «سرد» یا جنگ فعلی بین روسیه و اوکراین متفاوت است. در چارچوب تهاجم روسیه به ناتو، محدودیتهایی که ناتو در مورد جنگ در اوکراین مشاهده کرده است تا حد زیادی ناپدید خواهد شد و مانند همه جنگها، اقدامات و سیاستهایی اتخاذ خواهد شد که اکنون غیرقابل تصور به نظر میرسد.
یک جنگ تمام عیار بین روسیه و ناتو چشم اندازی است که در این تحلیل به آن پرداخته میشود. این نیز چشماندازی است که هر سیاستگذار روسی که به حمله مستقیم به ناتو فکر میکند، باید به آن فکر کند و از آن بیم داشته باشد.
به گفته رئیس ستاد دفاع بریتانیا، دریاسالار سر آنتونی رادیکین، واقعیت اجتنابناپذیر این است که هرگونه حمله یا تهاجم روسیه به ناتو پاسخ قاطع را به دنبال خواهد داشت. هزاران نیروی متفقین که در حال حاضر در لهستان و کشورهای بالتیک مستقر هستند، میتوانند از 3.5 میلیون پرسنل یونیفرم پوش در سراسر اتحاد برای تقویت استفاده کنند.
همانطور که رادیکین اشاره میکند، بر روی کاغذ، برتری ناتو بسیار زیاد به نظر میرسد. ناتو در نیروهای زمینی و شناورهای نیروی دریایی فعال بیش از 3:1 و در هواپیماهای جنگی برتری 10:1 نسبت به روسیه دارد.علاوه بر این، ظرفیت اقتصادی اتحاد ناتو برای حفظ یک جنگ طولانی از روسیه کمتر است، زیرا مجموع تولید ناخالص داخلی کشورهای ناتو حدود 60 تریلیون دلار، تقریباً ده برابر روسیه، است.
روسیه در مقایسه با ارتش ملی کشورهای بالتیک لیتوانی، لتونی و استونی برتری نظامی قاطع دارد. در یک درگیری محدود به نظامیان «قوس شرقی» کشورهای ناتو،، مانند لهستان، مجارستان، رومانی و فنلاند، که با خاک روسیه هم مرز هستند، روسیه در نیروی زمینی برتری 3:1 خواهد داشت اما در کشتیهای دریایی یا هواپیماهای جنگی هیچ برتری نخواهد داشت.. در یک درگیری علیه تمام کشورهای اروپایی ناتو بدون دخالت ایالات متحده، روسیه در نیروهای زمینی فعال 2:1 پیشی گرفته و در نیروهای هوایی و دریایی ضرر بسیار بیشتری خواهد داشت.
فرض ضمنی این است که روسیه میتواند به سرعت بر این کشورها قبل از رسیدن کمکهای دیگر کشورهای ناتو تسلط یابد. در چنین سناریویی «رعد اسا»، روسیه میتواند بدون متحمل شدن هزینههای جنگ گستردهتر با ناتو، به منافع قابل توجهی دست یابد.با این حال، این فرض هزینههای تجاوز روسیه به ناتو را تا حد زیادی دست کم میگیرد. عوامل مختلفی از جمله تسلط هوایی و دریایی ناتو، دشواری تسخیر مناطق شهری، تعهدات سیاسی ناتو به کشورهای مرزی شرقی خود و ضعفهای روسیه که در مناقشه اوکراین آشکار شد، به این معنی است که تجاوز روسیه به حتی ضعیفترین کشورهای ناتو خطرات زیادی را به همراه خواهد داشت.
عدم تعادل اساسی بین نیروی هوایی روسیه و ناتو با درگیری اوکراین برجسته و تشدید شده است. با کمال تعجب، روسیه نتوانسته است برتری کامل هوایی را در برابر اوکراین ایجاد کند. برآوردها به این نتیجه رسیدند که نیروی هوایی این کشور بیش از 25 درصد از توان رزمی مؤثر خود را در درگیری با کشوری که حتی قبل از جنگ دارای نیروی هوایی مدرن نبود، از دست داده است. بر اساس این سابقه، یک درگیری تمام عیار علیه نیروی هوایی ناتو احتمالاً فاجعه بار خواهد بود.وضعیت برای نیروی دریایی روسیه نیز مشابه خواهد بود. در جنگ با ناتو، ناوگان بالتیک و دریای سیاه روسیه به دام خواهند افتاد. ناوگان دریای سیاه قبلاً در جنگ اوکراین آسیب جدی دیده است. نیروی هوایی ناتو احتمالاً به سرعت ناوگان بالتیک را نابود خواهد کرد. با ورود سوئد و فنلاند به ناتو، ناتو در هر صورت سواحل اطراف بالتیک را کنترل خواهد کرد.
تردیدی وجود ندارد که روسیه میتواند با استفاده از زیردریاییهای ناوگان شمالی خود به تجارت فرا اقیانوس اطلس آسیب وارد کند. با این حال، حتی اگر فرض شود که نیروی دریایی آلمان و دانمارک در بالتیک و کشتیهای اسکورت ایالات متحده که عمدتاً در خاور دور مستقر هستند، اشغال میشوند، کانادا و کشورهای اروپایی در اقیانوس اطلس و غرب مدیترانه با هم از نظر تعداد مزیت بسیار بیشتری نسبت به قبل دارند. دریای مدیترانه و اقیانوس هند تحت کنترل کامل ایالات متحده و ناتو باقی خواهند ماند و از تداوم تامین انرژی اطمینان حاصل میشود.
در حالی که روسیه توانایی محدودی برای آسیب رساندن به تجارت اروپا خواهد داشت، ایالات متحده و ناتو قطعا میتوانند از برتری هوایی و دریایی خود برای محاصره کامل تجارت دریایی و صادرات انرژی روسیه از طریق دریا استفاده کنند. از آنجایی که تنها بنادر باز باقی مانده روسیه در قطب شمال و خاور دور خواهد بود، ناتو میتواند به راحتی این کار را انجام دهد. ناتو در طول جنگ اوکراین به چنین محاصره دریایی متوسل نشده است زیرا چنین چیزی میتواند به جنگ مستقیم با روسیه منجر شود. با این حال، اگر روسیه جنگ را با حمله به یک کشور ناتو آغاز کرده بود، محاصره کامل پاسخی آشکار برای کاهش درآمد حاصل از صادرات انرژی خواهد بود که جنگ روسیه در اوکراین را تامین مالی کرده است.
همانطور که در بالا ذکر شد، دست یافتنیترین سناریو برای روسیه، در صورتی که بخواهد حمله به یک کشور ناتو را انجام دهد، تصرف سریع یک یا همه کشورهای بالتیک قبل از اینکه ناتو بتواند آنها را تقویت کند، خواهد بود. با این حال، حتی این سناریو خطرات و عدم قطعیتهای زیادی را برای روسیه به همراه دارد. بر اساس تحلیل موسسه تحقیقات سیاست خارجی، تلفات هنگفت در جنگ اوکراین بر قدرت نیروهای روسیه در منطقه بالتیک تأثیر بدی گذاشته است.
تجزیه و تحلیل FPRI به این نتیجه رسید که بازسازی نیروهای مسلح خود تا حدی که بتواند هر گونه حمله به یکی از کشورهای ناتو را در نظر بگیرد، از پایان جنگ اوکراین بیشتر از یک دهه طول میکشد. ارزیابی نظامی آلمان نیز به همین صورت است.
حتی اگر روسیه موفق شد حملهای را انجام دهد که در سراسر مرزهای کشورهای بالتیک افزایش یافته است، تجربه در اوکراین نشان میدهد که کنترل مناطق شهری در این کشورها بسیار سریع یا ساده نیست. در طول جنگ در اوکراین، نیروهای بسیار بیشتر از تعداد و سلاحهای اوکراینی توانستند ماهها در ماریوپل و دیگر شهرها در برابر نیروهای بسیار برتر روسیه مقاومت کنند.
بسیار بعید است که حمله روسیه به کشورهای بالتیک، سایر کشورهای ناتو را به پذیرش خواستههای روسیه در مقابل تشدید جنگ تمام عیار سوق دهد. علاوه بر این، برنامه حضور پیشرفته ناتو، نیروهای «طرف سیم» را از کشورهای بزرگ ناتو در کشورهای بالتیک و سایر مناطق هم مرز با روسیه مستقر کرده است.
به هر معنای عینی، تجاوز به کشورهای ناتو چشمانداز بسیار نامناسبی را برای روسیه ارائه میدهد. بعید است که چنین تجاوزی به دستاوردهای ارضی قابل توجهی منجر شود یا باعث عقب نشینی ناتو شود. در عوض، احتمالاً یک درگیری هوایی و دریایی فاجعهبار بالقوه را آغاز میکند که در آن روسیه احتمالاً متحمل خسارات استراتژیک بزرگی خواهد شد. در واقع، چنین ضررهایی میتواند بقای نه تنها رژیم پوتین، بلکه روسیه را به عنوان یک موجودیت ژئوپلیتیکی نیز تهدید کند. این بازدارندگی تنها در حال افزایش است زیرا روسیه همچنان در اوکراین متحمل خسارات میشود، در حالی که کشورهای ناتو درگیر انباشت تسلیحات بیسابقه هستند. از سال 2021، کشورهای ناتو تقریباً 25 درصد هزینههای تسلیحاتی را افزایش دادهاند و افزایش قابل توجه بیشتری در افق اتحادیه اروپا در پیش است. در حالی که روسیه نیز در تلاش است تا هزینههای نظامی خود را افزایش دهد، اندازه کل اقتصادهای ناتو بیشتر نشان میدهد که افزایش تسلیحات ناتو تنها باعث افزایش اندازه شکاف در ظرفیتهای نظامی بین ناتو و روسیه خواهد شد.
هیچکدام از اینها به این معنا نیست که قدرتهای غربی در درگیری متعارف ناتو و روسیه متحمل هزینههای قابل توجهی نخواهند شد. اگر نیروهای زیردریایی روسیه نتوانند تجارت اروپا را محاصره کنند، مطمئناً میتوانند به کشتیرانی آسیب بزنند. اقدامات شدید روسیه میتواند به شدت به اقتصاد غیرنظامی آسیب برساند.
به طور خلاصه، تهدید جنگ بین روسیه و ناتو کاملاً واقعی است، اما نه به این دلیل که رهبران روسیه تمایلی به آغاز جنگ فتوحانه علیه غرب دارند.